X
تبلیغات
صادق نیوز - محمودآباد مازندران

رضایت مادر









رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در كنار بستر جوانى حاضر شدند كه در حال جان دادن بود. به او فرمود: بگو «لا اله الا الله»

جوان چند بار خواست بگوید، اما زبانش بند آمد و نتوانست.

زنى در كنار بستر او نشسته بود. پیامبر از او پرسیدند: این جوان مادر دارد؟

زن پاسخ داد: آرى! من مادر او هستم.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: تو از این جوان ناراضى هستى؟

گفت: آرى! شش سال است كه با او قهرم و سخن نگفته ام!

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: از او بگذر.

زن گفت: خدا از او بگذرد، به خاطر خوشنودى شما اى رسول خدا.

سپس پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) به جوان فرمود: بگو «لا اله الا الله»

جوان گفت: «لا اله الا الله»

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: چه مى بینى؟

مرد سیاه و بد قیافه اى كه لباس چركین به تن دارد و بدبوست. گلویم را گرفته و خفه ام مى كند!

حضرت فرمود: بگو اى خدایى كه اندك را مى پذیرى و از گناهان بسیار مى گذرى، اندك را از من بپذیر و تقصیرات زیادم را ببخش! تو خداى بخشنده و مهربان هستى.

جوان هم گفت.

حضرت فرمود اكنون نگاه كن. ببین چه مى بینى؟

حالا مردى سفیدرو و خوش قیافه و خوشبو را مى بینم. لباس زیبا به تن دارد. در كنار من است و آن مرد سیاه چهره از من دور مى شود!

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: دوباره آن دعا را بخوان.

جوان بار دیگر دعا را خواند.

حضرت فرمود حالا چه مى بینى؟

مرد سیاه را دیگر نمى بینم و فقط مرد سفید در كنار من است. این جمله را گفت و از دنیا رفت.




منبع: بحارالانوار، ج 74، ص 75 - ج 81، ص 232 - ج 95، ص 342




سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392  20:46  به قلم :    ™
جان ایران

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392  20:44  به قلم :    ™
آنچه جبرئیل با خود به آسمان برد

اگرچه شرایط زمانی که در آن واقع شدیم به اجبار ما را جزو انسان های آخرالزمانی محسوب می کند، اما می توان با تمسک به دو نیروی ایمان و اراده کاری کرد که بازیگر نقش منفی صحنه های آلوده دنیا نبود.

پیامبر صلی الله علیه و آله در واپسین روزهای عمر شریفشان فرمودند:

«از برادرم جبرئیل پرسیدم: آیا بعد از من به این جهان فرود می آیی؟

گفت: آری، ده بار می آیم و گوهرهای زمین را با خود می برم.
گفتم: چه چیزها را می بری؟

گفت: بار اول برکت را از زمین می برم.

بار دوم مرحمت را از بندگان می برم.
بار سوم حیا را از زنان می برم.
بار چهارم عدالت را از حکمرانان می برم.
بار پنجم محبت را از دل مردمان می برم.
بار ششم شکیبائی را از مستمندان می برم.
بار هفتم سخاوت را از ثروتمندان می برم.
بار هشتم دانش را از دانشمندان می برم.
بار نهم قرآن را از دل قاریان می برم.
بار دهم ایمان را از دل مؤمنان می برم.»

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392  18:28  به قلم :    ™
فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد...

فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد...

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده ی صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

 

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟...

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392  20:9  به قلم :    ™
آقا امام رضا (ع)
http://8pic.ir/images/74592977155925483682.jpg


   دلم شکسته ، دلم را نمی خری آقا!؟        

   مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا!؟

  اگر چه غرق گناهم ولی خبر دارم            

   تو آبروی کسی را نمی بری آقا

  چقدر خوبی و دل رحم و مهربان ، عاشق     

  و در دقایق عمرم شناوری آقا

 همیشه از حرمت بوی مهر می آید             /

  شبیه باغ پر از گل معطری آقا

 تمام دفتر شعرم فدای چشمانت              

 که از تمام غزلهام بهتری آقا

 ولی بدون تو این شعر ها چه دلتنگند       

  بدون نام تو اصلا چه دفتری آقا

  در اوج بی کسی ام در خیال من هستی   

  تویی که یارترین یارو یاوری آقا

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392  20:5  به قلم :    ™
فدایی های آقا

              از اینکه عاشق توام

                             حس غرور می کنم...

*فدایی های آقا صلوات*

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392  19:49  به قلم :    ™
چرا دنیا به سمت حجاب پیش میرود و ایرانی به سمت بی حجابی؟

بعضی حرف ها را نمی شود قیمت گذاشت.
بعضی حرف ها حرف اضافه است.
بعضی حرف ها با سکوت ادا می شود.
بعضی حرف ها را باید از نامحرم پوشاند.
بعضی حرف ها به گوینده اش آبرو می دهد.
بعضی حرف ها را باید یک بار گفت.
بعضی حرف ها را باید تکرار کرد.
بعضی حرف ها را باید بایگانی کرد.
بعضی حرف ها مسمومند.

حرفی برای گفتن داریم بشنوید!؟

ایرانی ها بی حجاب میشن....خارجی ها با حجاب ........چرا؟واقعا چرا ?
در حالی که دنیا به طرف حجاب و اسلام میرود زنان و دختران ما به طرف بی حجابی ووو............میروند.............چرا؟


این خواننده روسی.........اینم هنرمند ایرانی؟؟!!

چرا به سمتی پیش رفته ایم که باید نیروی انتظامی یا ارگان های کشوری جلوی بی حجابی را بگیرد؟

 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392  19:45  به قلم :    ™
وصيت عجيب حُجر بن عدي در آخرين لحظات

 

(به بهانه هتك حرمت به بارگاه ملكوتي حضرت حجر بن عدي عليه السلام)

حجر بن عدي يكي از ياران پيامبر اكرم ؛ امام علي و امام حسن عليهم السلام بود

او نه تنها از ياران حضرت علي بلكه از خواص حضرت به شمار مي آيد

او در 3 جنگ ؛ جمل و صفين و نهروان حضور داشت

زندگي اين مرد بزرگ ؛ به خصوص در سال آخر عمرش(سال 51 ه ق ) سراسر مبارزه با طاغوت بود

و عاقبت در راه مقتداي خود حضرت علي عليه السلام به فجيع ترين وضع به شهادت رسيد

وصيت عجيب حُجر بن عدي در آخرين لحظات

حجر بن عدي در آخرين لحظات عمر خود قبل از شهادت ، بعد از آنكه مأموران معاويه از او خاستند وصيت كند ؛ فرمود : 3 در خواست دارم

1. فرزندم را زودتر از من به شهادت برسانيد ،زيرا مي ترسم ، فرزندم وحشت و هراس شمشير را كه بر گردن من كشيده مي شود ببيند و آنگاه از ولايت علي برگردد و باعث شود كه ما دو نفر در منزلگاه آخرتي كه خداوند آنرا به صابران وعده فرموده است كنار هم نباشيم (فرزند حجر همراهش بود و قرار بود او را بعد از پدر به شهادت برسانند) .[كتاب اصحاب اميرالمومنين صفحه57]

2. اجازه دهيد 2 ركعت نماز بگذارم .

"حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد . پرسیدند : آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: "به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این سريعي نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم "( روج الذهب، ج 3، ص 12- 13]

3. پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشوئید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم! [كتاب اصحاب اميرالمومنين صفحه58]

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392  22:57  به قلم :    ™
لقمه حلال و لقمه حرام
منبرك

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ:

«كَسْبُ‏ الْحَرَامِ‏ يَبِينُ‏ فِي‏ الذُّرِّيَّةِ».

امام صادق عليه السلام مي فرمايند:

كسب حرام در نسل انسان آشكار مي شود

منبع:كافي جلد ‏9 صفحه 680 (باب المكاسب الحرام)

داستانك

مشك را پر كرد،

ديدسيبي بر آب روان است، گرفت و اولين گاز را به سيب زد .با خود گفت :"قطعاً اين سيب مالك داشته،بي اجازه او چرا تصرف كردم؟"

حركت كرد، مسير آب را گرفت به بالا، رفت تا رسيد به جاييكه آب از باغي كه درخت سيب داشت بيرون مي آمد.

به صاحب باغ گفت:

سيبي كه بر آب روان بود من خوردم. از من راضي مي شوي ؟

- ابدا راضي نيستم.

- قيمتش را مي دهم.

- راضي نمي شوم.

- حاضرم كارگري تو را بكنم تا راضي شوي

صاحب باغ گفت: من به يك شرط از تو راضي مي شوم ، وآن اينكه دختري دارم كور و كچل و لال و گنگ و مفلوج از پا. اگر حاضري با او ازدواج كني، من از تو راضي مي شوم والا راضي نمي شوم.

***

صيغه عقد جاري شد.

جوان وارد اتاق شد ، و در گوشه ي اتاق دختري ديد كه از زيبايي مانند حورالعين بود ، سريع از اتاق خارج شد و به نزد پدر دختر رفت و گفت: آن دختري كه براي من وصف كردي اين نيست.

گفت: اين همان است، چون ديدم جديّت داشتي كه رضايت بگيري براي خوردن يك سيب، و من مدتها انتظار داشتم كه اين دختر را به مثل شما شخصي شوهر دهم.

اما گفتم كور است يعني هنوز چشمش نامحرم را نديده، و گفتم كچل است يعني مويش را نامحرم نديده، و گفتم لال است يعني با مرد بيگانه سخن نگفته، و گفتم مفلوج است از پا يعني تنها از خانه بيرون نرفته.

از اين وصلت مقدس شخصي به دنيا آمد كه جزء بزرگترين مراجع تقليد شد .

كسي كه امام زمان به ديدنش مي آمد

كسي كه بين مردم معروف بود به :

حضرت آيت اله العظمي مقدس اردبيلي

از مادرش سئوال كردند سبب مقام ارجمند مقدس اردبيلي در چيست؟ گفتند من هرگز لقمهاي شبهه ناك نخوردم و قبل از شير دادن بچه وضو مي گرفتم و ابدا چشم نامحرم نيانداختم و در تربيت او بعد از شير بازگرفتن كوشيدم و نظافت و طهارت را مراعات كردم و او را با بچه ها ي خوب مي نشاندم."

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392  22:44  به قلم :    ™
شهید شاخص سال 92 ؛ اینبار نوجوانی از خطه مازندران است
شهیده طاهره هاشمی در انشای خود نوشته است: ملتی که برای هر قطعه از این میهن خون‌ها فدا کرد، دیگر سازش با نوکران آمریکا، این دشمنان اسلام را جایز نمی‌داند؛ نگرانی ما این است که مبادا سازشی صورت گیرد اما هرگز سازشی صورت نخواهد گرفت. 

                 

 

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ شهید دانش‌آموز «سیده طاهره هاشمی» از سوی سازمان بسیج مستضعفین به عنوان شهید شاخص سال 1392 معرفی شد؛ این شهیده در پی درگیری‌های خونین میان گروهک‌های کمونیستی علیه مردم و انقلاب،‌ به شهادت رسید.

شهیده «سیده طاهره هاشمی» در نخستین روز از خرداد ماه سال 1346 در روستای شهیدآباد شهرستان آمل به دنیا آمد؛ او در خانواده‌ای طرفدار انقلاب و تحت تربیت پدر و مادری که هر دو از سادات منطقه هزار جریب ساری بودند، رشد و پرورش یافت.

از کودکی با قرآن، نهج‌البلاغه و سایر کتب روایی شیعی انس و الفت پیدا کرد و به دلیل جو فرهنگی و مذهبی خانواده روح تشنه‌اش با عمیق‌ترین مفاهیم دینی و معنوی سیراب شد.

او دختری مهربان، دلسوز و دانش‌آموزی نمونه و موفق و درس‌خوان بود؛ هرگز در ادای تکالیف واجب دینی، کوتاهی نمی‌کرد و مستحبات را تا جایی که می‌توانست، به جا می‌آورد.

طاهره در کارهای هنری چون خطاطی، طراحی، گلدوزی، نگارش مقاله، تهیه‌ روزنامه دیواری و نیز اداره برنامه‌های فرهنگی مدرسه بسیار موفق بود و بسیاری از برنامه‌های فرهنگی، اجتماعی و حرکت‌های سیاسی مدرسه بر عهده‌ او بود؛ در برخورد با دانش‌آموزانی که تحت تأثیر تبلیغات گروهک‌های منحرف قرار گرفته بودند، بسیار مهربان، باحوصله و دلسوز بود و از فرط مهر و دوستی، آن‌ها را به خود جذب می‌کرد.

و سرانجام در غروب روز ششم بهمن‌ سال 1360 در حالی که 14 بهار بیشتر از عمر کوتاهش نمی‌گذشت، در حالی به کمک نیروهای مدافع شهر رفته بود، در درگیری خونین گروهک‌های معاند انقلاب با نیروهای بسیجی و مردمی، با اصابت دو گلوله به فیض شهادت نایل آمد.


ادامه مطلب
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392  12:42  به قلم :    ™